نگاشته شده توسط: میرزا قشمشم | ژوئن 2, 2010

در ِ مسجد!

در ِ خونه ی بنده ی خدایی رو دزد برد، بنده ی خدا  بیل و کلنگ برداشت و رفت در ِ مسجد رو از جا کند!

یک یارویی بهش رسید و گفت: چرا در ِ خونه ی خدا رو کندی؟

بنده خدا گفت: دزد در ِ خونه ی من رو برده! خدا هم که همه رو میشناسه، پس دزد ِ در رو هم میشناسه! دزد رو تحویل من بده، من هم میام در خونش رو پس می دم!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: